مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1282
طب اكبرى ( فارسى )
است . و تخم كرفس و افسنتين و مرّ ، اجزا برابر [ به ] مقدار دو مثقال به آب كرفس ادرار بول مىنمايد . [ 1715 ] برادهء رصاص : از خوردن وى ، همان اعراض پديد آيد كه از مردارسنگ . و علاجش چون علاج مردارسنگ است . [ 1716 ] اسفيداج : خوردن او ، سپيدى زبان و سرفه و فواق و خشونت و خشكى حلق و زبان و درد معده و اختلاط عقل آرد . علاج : به آب عسل و انجير قىء فرمايند . و جهت اسهال ، ربع درم سقمونيا به آب عسل دهند و حقنهء حادّه به عمل آرند و به شربت افسنتين ادرار بول نمايند و منع خواب و خوردن مسكه نفع دارد . [ 1717 ] سم الفار : كه به پارسى مرگ موش گويند . خوردن او ، قولنج و اختناق و خشكى دهان آرد . علاج : آنچه در اسفيداج به كار آيد به عمل آرند و ماء العسل و اشياى لعابيه و آب خطمى تر و شيرهء سبوس بدهند . و اگر سحج پيدا كند به علاج سحج پردازند . [ 1718 ] شنجرف و شك : اعراض اين هر دو ، مثل اعراض زيبق مقتول بود ليكن ازينها اسهال افتد . علاج : به تدبير زيبق قيام نمايند و شورباى چرب فايده دارد . [ 1719 ] زنجار ؛ يعنى زنگار . خوردن او تب و سوزش حلق و جراحت معده و قىء حادث كند . علاج : آنچه در شرب زرنيخ گفته آيد به كار برند . [ 1720 ] برادهء آهن و خبث : خوردن نخالهء آهن و چرك وى ، درد سر و خشكى دهان و درد شكم آرد . علاج : شير تازهء وافر نوشانند تا اسهال كند پس روغن گاو و مسكه دهند و پيوسته روغنهاى مرطّب چوب روغن گل و بنفشه و بيد به سركه آميخته بر سر نهند و سنگ مغناطيس بايد داد تا هرچه پراكنده بود جمع آيد . بعده [ يعنى پس از آن ] تدبير اسهال نمايند . و باشد كه بدان حاجت آيد كه هر روز يك درم مغناطيسى بايد داد . و پس [ از ] آن ، شورباى چرب به روغن گاو بايد خورانيد تا اسهال كند . و تا كه آهن در معده است ،